پیش تر ها نوشتن از درد هارا خوب نمی دانستم
ولی حالا خودم یک سیاه نویس شدم
نمی دانم چ شد ولی دیدم نا خوداگاه سرچ کردم بین الحرمین
و دارم عکس هارو نگاه می کنم
هوایی حرم شدم
هوایی بین الحرمین
هوایی خستگی
هوس چای عراقی کردم
حتی دلتنگ تب کردن تو کربلا شدم
بند بنددلم گیر این خاندان محترمه
بهم بگن مرد معرفی کن میگم امام علی
بگن غیرت میگم حضرت عباس میگم امام حسین میگم حضرت علی اکبر
بگن صبور میگم امام حسن میگم خانم زینب میگم بی بی رقیه میگم امام سجاد
بگن مادر میگم خانم فاطمه
بگن مظلوم میگم حضرت علی اصغر
وتمام مسیر های قلبم می رسه این خاندان محترم
دلم گرفته و گوش میدم سلام اقا که الان رو به رو تونم.
دلم گرفته و گوش میدم دلم یه جوریه ولی پر از صبوریه چقدر شهید دارن میارن از سوریه.
منم باید برم اره منم باید برم نزارم هیچ حرومی سمت حرم بره.
دلم گرفته چفیه عراقی نگاه می کنم
انگشتر که همه جا موقع زیارت دستم بود نگاه می کنم
چقدر شرمنده ام
شرمنده اسطوره هام
شرمنده ناجی های زندگیم
شرمنده خانم فاطمه زهرا که هر بار ازش کمک خواستم بهترین حالت ممکن کمکم کرد
که عمریه به حرمت چادر حضرت زهرا دارم زندگی می کنم
شرمنده که خوب نیستم
که لنگ میزنه دین و ایمانم
که بد شدم
با تمام این حرفا دلم پر میزنه برای زیات نامه خوندن تو بین الحرمین
دلم پر میزنه برای پیاده روی نجف تا کربلا
خدایا خودت به قلبم صفا بده
خودت کمکم کن که بنده خوبی باشم
که ادم باشم
که شرمنده نشم
خودت دستمو بگیر
کمکم کن برسم به مسیر درست
باید برگردیم
به روز های که حالمان بهتر بود
داشتم فکر میکردم مردن تو دنیا مجازی چقدر راحته
همین که ساکت باشی تمام شدی
با حفظ احترام به تمام دوستان
از این ب بعد وبلاگی نمیخام
یا بی صدا میخانم
چند روز پیش تو گروه که حرف میزدیم
کیارش میگفت همه چت ها رو با لهجه حافظ میخانم
و جالب ترش اینکه لهجه من رو بقیه هم تاثیر گذاشته
یعنی دقیقا همین طور که حرف میزنم مینویسم
به شدت هوای کوردی نوشتن کردم
وچند خطی شعر نوشتم و فهمیدم هیچ جز زبان مادری ارام جان نمیشود
تازه میفهمم ماجو مهری چرا زبان کوردی مینویسه
من این امیر حافظ خسته رو دوست دارم حسابی وجدانم راحته
درباره این سایت